counter create hit

مطالب مرتبط:

جایزه طراحی به کیا و هیوندایی رسید

جایزه طراحی «رد دات» در بخش بهترین خودرو به شرکت کیا رسید. به گزارش اتوموتیو ورلد این جایزه که یکی از معتبرترین جوایز طراحی محصولات در سراسر دنیاست، در بخش های مختلفی اهدا می شود و امسال ۶۳۰۰ محصول از ۵۹ کشور در این رقابت حضور داشتند. ...

قهرمان کاراته جهان در آرزوی داشتن امکاناتی در حد هند + عکس

قهرمان کاراته جهان در آرزوی داشتن امکاناتی در حد هند + عکس

در حالی که کشور هند هیچ جایگاهی در کاراته جهان و آسیا ندارد اما امکانات این کشور با قهرمان کاراته جهان قابل مقایسه نیست.

فیلم های کمدی پنجشنبه اکران نمی شوند

سخنگوی شورای صنفی نمایش گفت: سینماهای سراسر کشور به دلیل شهادت امام موسی کاظم (ع) در روز پنجشنبه ۲۳ فروردین فیلم کمدی اکران نمی کنند.

فیلم | اعتراض فلسطینی ها به کشته شدن یک روزنامه نگار

معترضان به کشته شدن «یاسر مرتجی» روزنامه نگار فلسطینی با بستن دهان های خود و حمل عکس های وی خواستار اجرا شدن عدالت برای مقصران این حادثه شدند. «یاسر مرتجی» در حال پوشش خبری راهپیمایی های بازگشت بزرگ و تصویربرداری از تجمع بزرگ مردم غزه در نزدیکی خاکریز امنیتی واقع در ...

طنز؛ کنکورت را هضم و دفع کن

میثم ابراهیم نژاد بازرگانی در ستون طنز روزنامه جهان صنعت نوشت: همین الان که دارم این متن را می نویسم، تنها چیزی که باعث شده دست به قلم شوم، صدای نخراشیده روی مخی است که دارد از داخل تلویزیون داد می زند که: «کنکوری ها! برای شما یه برنامه درجه یک داریم. اگر ب ...

۱۱ ویژگی گلکسی اس ۹ که باید بدانید

چندین ویژگی گلکسی اس 9 و گلکسی اس 9 پلاس سامسونگ به صورت عادی قابل رویت و استفاده نبوده و اغلب فراموش می شوند.

العربیه: ترامپ امشب در خصوص حمله به سوریه تصمیم می گیرد

شبکه العربیه عربستان سعودی مدعی شد، رئیس جمهوری آمریکا تا لحظاتی دیگر درباره حمله به سوریه تصمیم گیری خواهد کرد ولی زمان اجرای این حمله معلوم نیست.

پیرترین موجود زنده تهران + عکس

قدیمی ترین درخت چنار تهران با ۹۰۰ سال عمر در حیاط امامزاده یحیی در محله عودلاجان قرار دارد. این چنار، کهن ترین موجود زنده در تهران است.

«روتوش» بهترین فیلم جشنواره بوداپست شد

فیلم کوتاه «روتوش» به کارگردانی کاوه مظاهری جایزه بهترین فیلم بخش مسابقه بینâالملل جشنواره ای در شهر بوداپست مجارستان را دریافت کرد.

تصویر قدیمی از مرقد مطهر امام موسی کاظم (ع)

تصویر قدیمی از مرقد مطهر امام موسی کاظم (ع) و امام جواد (ع) در شهر کاظمین را مشاهده می کنید.

احتمال حکم سنگین و غیرمنتظره برای مدیر پرسپولیس

خبر می رسد که کمیته اخلاق به این نتیجه رسیده که این فرد که پیش از این سرپرست تیم ملی فوتبال ایران بوده، به دلیل گرفتن پول از اسپانسر و برداشتن بخشی از پاداش های تیم ملی با محرومیت پنج ساله روبه رو شود! ...

نقی معمولی در کلینیک باشگاه استقلال (عکس) 

نقی معمولی در کلینیک باشگاه استقلال (عکس) 

بازیگر نقش اول سریال پایتخت امروز در کلینیک باشگاه حاضر شد.

سید بندی جام ملت های آسیا ۲۰۱۹ مشخص شد؛ ایران در سید یک+عکس

کنفدراسیون فوتبال آسیا سیدبندی مسابقات جام ملت های آسیا ۲۰۱۹ امارات را اعلام کرد.

طرز تهیه پیتزا با خمیر درست شده از سیب زمینی شیرین

وقتی قرار باشد پیتزا را در خانه درست کنیم اکثراً از خمیر پیتزای آماده استفاده خواهیم کرد اما در این دستور پخت پیتزا شما خمیر پیتزا را هم در خانه درست میکنید. ...

روز شما گریه شاهزاده !

روزی که امیر گریه کرد !

روز شما گریه شاهزاده ! وب سایت سرگرمیبخش خیلی چیزهای به خواندن و حکایات جالب روز شما گریه شاهزاده ! دوران کودکی شاهزاده وقتی که خواهران و برادران همه در حیاط با بچه ها بازی خانواده ... وقتی روزهای تابستان کوتاه تر از روزهای گرم این سال که ahmedis با آن درخت است. انار کهنسال بیشتر از آن که اضطراب مشق های ننوشته باشد روزهای باران پیاپی بود ، در خواب گذشت . خوابی که سی سال طول کشید .امیر پنج ساله یک روز اردی بهشت ماه وقتی آب نو به حوض فیروزه ای انداخته بودند ، خلاف سنت اهل این خانه لباس هایش را درآورد و پرید وسط آب . آن روز پنج شنبه بود و ساعت دوزاده ظهر و هنوز خواهر برادرهای بزرگ تر از مدرسه برنگشته بودند . توی خانه  امیر بود و ماماجانش و دو تا خواهر کوچک ترش .سمانه و سمیرا که دو قلو بودند و سه سالگی شان تازه تمام شده بود .ماماجان امیر که آمد توی حیاط دید که پسر توی آب حوض است و خواهر های دوقلو هم جیغ و داد می کنند . هر چه به امیر گفت که حالا وقت آب تنی نیست باید صبر کند تابستان بشود و الان هنوز هوا گرم نشده و اصلا با این کاری که امیر می کند برادرهایش بدعادت می شوند و آن ها درس دارند ، گوش نکرد .برادرهای امیر -  محسن و صمد می رفتند   دنبال عاطفه و او را از مدرسه می آوردند . آن روز وقتی هر سه نفر با هم از مدرسه برگشتند ، دیدند امیر توی آب است و انگار کسی هم جلویش را نگرفته و خوششان آمد و برادرهای هم کیف های مدرسه را کنار حوض ول دادند و لباس کندند و پریدند توی آب.پدرشان برای ناهار می آمد خانه . دکان آهنگری را می بست و می آمد ناهارش را می خورد و چرتی می زد و دوباره برمی گشت دکان را باز می کرد و تا غروب کار می کرد .آن روز اردی بهشت ماه وقتی دید که رسم آب تنی را به هم زدند شاکی شد و کتک مفصلی به هر سه یشان زد . امیر را هم حبس کرد توی انباری و درش را قفل کرد و رفت . ناهار هم نماند . ماماجان بیچاره هر چند وقت می رفت و امیرجانش را صدا می کرد . خیالش راحت می شد و بر می گشت به کارها می رسید . غروب شد و شب شد و پدر بر نگشت . ماماجان دم در انباری نشسته بود و بچه ها هم کنارش  بودند که پدر آمد . از دم غروب به این طرف ماماجان هر چه امیر را صدا کرده بود جوابی نشنید و همین بود که بسط نشسته بود کنار انباری و بچه ها یکی آمده بودند ور دل ماماجانشان .در را باز کرد و همه دیدند که امیر آرام خوابیده است . پدر امیر را بغل کرد و آورد توی رخت خوابش دراز کرد . امیر ناهار نخورده بود و شام هم نخورد .هیچ کس جرئت نکرد چیزی به پدر بگوید و هر کس به دم پختک از ناهار مانده نوک نوکی کرد و رفتند که بخوابند .از آن روز به بعد امیر از خواب بیدار نشد که نشد . هر چند وقت یک بار دکتر می آوردند بالای سر امیر و دکتر می گفت که این حال حال آدم بیهوش نیست . حال آدم توی اغما و به اصطلاح پزشکی توی کما رفته نیست . این فقط یک خواب طولانی است .کسی یادش نمی آید از آن به بعد ماماجان و پدر بیشتر از چند کلمه با هم حرف زده باشند . بیا غذا بخور . سمانه سرما خورده . فامیل از شهرستان فردا می آیند و پول را گذاشتم روی پیش بخاری و از همین حرف ها .سی سال گذشت و همه ی بچه ها رفتند سر خانه و زندگی شان و ماماجان مانده بود و امیر و پدرش.امیر حالا یک پسر سی و پنج ساله بود و حالا چند تار موی سفید هم روی شقیقه اش آمده بود . پدر پیر شده بود و ناتوان و هر روز می آمد توی اتاق امیر و فقط نگاهش می کرد.تا این که یک روز خبر آوردند که سکته کرده توی همان دکان آهنگری . چند روزی بیمارستان بود و بعد آمد خانه و توی رخت خواب اسیر شد و از زبان افتاد تا این که پیمانه اش تمام شد .چهل روز بعد امیر بیدار شد . ماماجان و امیر باهم کلی حرف زدند . رفتار امیر مثل یک مرد سی و پنج ساله بود . همه چیز را بلد و بود می فهمید . انگار نه انگار که از سی سال پیش به این طرف خواب بوده .ماماجانش لباس های عیدی که هر سال برای امیر می خریده را نشانش داد . لباس هایی که امیر همه را پوشیده بود .امیر لباس ها را جمع کرد و آورد وسط حیاط . به حوض نگاهی کرد . دلش آب تنی می خواست . همه ی لباس ها را ریخ وسط حوض . لباس ها خیس می شدند و سنگین می شدند و یکی یکی می رفتند ته آب . امیر غصه دار پدرش بود که خیال می کرده امیر او را نبخشیده . لباس پنج سالگی اش آخرین لباسی بود که رفت ته آب . امیر توی این سی سال گریه نکرده بود . حالا می خواست یک دل سیر به حال خیلی ها به غیر از خودش گریه کند . منبع:tebyan.net  مطالب مرتبط عکس/ مهریه همسر امیر کبیر چقدر بود قمر در عقرب چه روزی است؟! روزی حکایتی داستان زیبا مرد زاهد و روزی خداوند فخر فروشی بچه پولدارها/ از بادیگاردهای روزی 3 میلیون تومان تا ساعت های میلیاردی روزی که امیر گریه کرد ! گردآوری توسط بخش حکایات خواندنی و حکایات جالب سایت میهن مگ